ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
513
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
غلبه دارد ؛ نامهاى ارمنى و كلدانى نادر است و بيشتر بين درياچهء اورميه و درياچهء وان رواج دارد . اشكالى كه در تعيين همانندى نام آباديهاى كوچكتر هست اين است كه اغلب مالكين تازهء يك روستا به آن نام جديدى مىدهند و لفظ « آباد » را به دنبال نام شخصى خود مىآورند ، و بعد ديگر نام قبلى به مرور زمان به فراموشى سپرده مىشود . از اين گذشته بايد در نظر داشت كه از مواضع قديم در اثر خشك شدن قناتها فقط نامى باقى مىماند و بس . براى آنكه به درستى به اشتقاق اسامى پى ببريم بايد اختصارات رايج و معمول را در نظر داشته باشيم : مثلا سيستان به جاى سكستان ( يعنى موقف سكاها ) ، قندهار ( - كندهار ) به جاى اسكندرهار ( اسكندريه ) ، پور به جاى پوهر ؛ ولى مخصوصا تغييراتى را كه در حروف صدادار و بىصدا آن هم نه تنها در روزگار قديم بلكه حتى در عصر جديد رخ داده است نبايد از خاطر دور داشت . از ابدالات خيلى رايجى كه در حروف بىصدا رخ داده اينهاست : تبديل واو به گاف و ب ؛ مثلا كلمات آلمانى وارم ( Warm ) ، وايده ( Weide ) ، ويتوه ( Witwe ) در فارسى تبديل شده است به : گرم ، بيد ، بيوه . مرو آب تبديل شده است به مرغاب ؛ گاف به جيم : زنگان به زنجان ، بروگرد به بروجرد ؛ ر به لام : هيرمند به هلمند ، الان به ايران « 3 » ؛ پ به ف : پارس به فارس ، اسپهان به اصفهان ، دزپول به دزفول ؛ ز ( يا ذال ) به دال : گمبذ به گمبد ، آذربايجان به آذربايجان ، زره ( درياچه ) يا زرنگ به درنگيان ( Drangiana ) ؛ توضيح و تبيين اينكه حروف صدادار نيز به مرور زمان قدرى دستخوش تغيير و تبديل مىشود كارى سهلتر است چه حتى امروز در مناطق مختلف آ بيشتر به فتحه يا ضمهء عربى متمايل است و « او » به ضمه بيشتر شباهت دارد . با دقت در اين دو مورد به معناى نامهاى جغرافيائى مىتوان پى برد : الف - وقتى كه تسميه برحسب اشياء يا حالات و صفاتى انجام پذيرفته باشد كه ارتباطى با آن موضع و مكان خاص دارد ؛ ب - وجه تسميه در اثر ارتباط اشتقاقى با بعضى از پيشوندها يا پسوندها باشد . ذيلا نمونههائى از هر دو مقوله بدست داده مىشود . الف . تسميه برحسب ارتباط با اشياء برحسب آبها : آب : پنجاب ، دوآب ؛ آب گرم اسمى است كه به تمام چشمههاى آب معدنى اطلاق مىشود و با كلمهء اسلاوى تپليس ( Teplice ) مطابق است ؛ رود : رودبار ، كرجرود ؛ چاى ( در تركى به معنى نهر ) : قرهچاى ؛
--> ( 3 ) . ظاهرا منظور اران است كه الان هم صورتى ديگر از آن است . - م .